سفر خانم مهندس

درست بیست و یک سال پیش، سال هزار و سیصد و هشتاد و چهار، خانم مهندس متولد شد

البته این تولد با بقیه تولدها فرق داشت. در واقع یه ذهن این بار تولد رو رقم زد. یه خانم چیزی به ذهنش رسید

6a2a9a9b8528a.jpg

بار سفر ذهنشو بست و راه افتاد دنبال یه هدف بزرگ. همه گفتن سخته تو نمیتونی نرو . ولی اون خانم تصمیم خودشو گرفته بود. از ایستادن بی فایده خسته شده بود و با قدرت راه افتاد. سفرشو شروع کرد. بقیه درست میگفتن واقعا کار سختی بود. درست زمانی که بقیه آدما داشتن از کارشون درآمد کسب می کردن و ظاهرا آسایش داشتن، خانم مهندس ما داشت واسه رسیدن به قله سرما گرما می کشید. اما هیچوقت جا نزد. میدونست همه ی چیزای خوب اونطرف خستگی و ترسه و رفت و رفت و رفت تا رسید به جایی که حالا همه میشناختنش. همه بهش نیاز داشتن. اون سختی ها از خانم مهندس یه آدم بسیار قوی ساخته بود که حالا غیر از خودش میتونست به همه ی آدم ها و خصوصا به خانم ها خیلی خیلی کمک کنه. اون تلاش کرده بود تا سیستم مدیریت زندگی و جامعه رو حسابی بررسی کنه و برای کمبودهاش فکری بکنه و نقاط قوت رو هم تقویت کنه. حالا میدونست جامعه چی لازم داره. باید واسه کار مردم چکار کرد، واسه اقتصاد خانواده ها برنامه داشت، کسب و کارها از نگاهش دور نبودن، به آموزش خیلی اهمیت می داد و ورزش رو سرلوحه امور مردم میدونست. خیلی موارد کلی و جزئی دیگه که باعث شده بود سفر خانم مهندس داستانمون یکی از موفق ترین سفرها باشه

6a2a9a853a7d2.jpg

خانم مهندس تونست با دست خالی به هدفش برسه و قله رو فتح کنه. هرچند سخت اما این امر عملی شد. حالا هر کسی تو شهر و کشورش کاری داشته باشه به خانم مهندس مراجعه می کنه. یه مرجع درست و حسابی شده واین باعث خوشحالی اون میشه. افراد زیادی رو مشغول به کار کرده و تقریبا به اصلی ترین اهدافش رسیده. البته این سفر ادامه داره و قرار نیست هیچوقت خانم مهندس یه جا بشینه. حالا که مسیر آماده ست دلش میخواد تا ابد راه بره و از این مسیر لذت ببره